تبلیغات
دانشنامه امام رضا (ع) Imam Reza(As) Encyclopedia - نقش ولایت عهدی امام رضا(علیه السّلام) در یک نگاه - بخش دوم
نقش ولایت عهدی امام رضا(علیه السّلام) در یک نگاه - بخش دوم
مربوط به موضوع:  زندگی امام رضا (ع) |   مقالات | 

از ولایت عهدی تا شهادت

1. امام رضا(علیه السّلام) چون به مرو رسید ماه ها بگذشت و او هم چنان از موضع منفی با مأمون سخن می گفت؛ نه پیشنهاد خلافت و نه پیشنهاد ولی عهدی، هیچ کدام را نمی پذیرفت، تا آن که مأمون با تهدیدهای مکرّر به قصد جانش برخاست.
امام با این گونه موضع گیری زمینه را طوری چید که مأمون را رویاروی حقیقت قرار دهد. امام می گفت: می خواهم کاری کنم که مردم حقیقت مطلب را بدانند. که این من نیستم که به دنبال دنیایم، بلکه این دنیاست که سخت به دنبال من است. با این شگرد به مأمون فهماند که نیرنگش چندان موفقیت آمیز نبوده و در آینده نیز باید دست از توطئه ونقشه ریزی بردارد. در نتیجه از مأمون سلب اطمینان کرد و او را در هر عملی که می خواست انجام دهد به تزلزل انداخت. علاوه بر این، در دل مردم نیز علیه مأمون و کارهایش شک و بی اطمینانی برانگیخت.
2. امام رضا(علیه السّلام) به این ها نیز بسنده نکرد،بلکه در هر فرصتی تأکید می کرد که مأمون اورا به اجبار و تهدید به قتل، به ولی عهدی رسانده است و گرنه امام معصوم کجا و ولی عهدی و تأیید حکومت ظالم کجا؟!
افزون بر این، مردم را گاه گاه به این موضوع نیز آگاهی می داد که مأمون به زودی دست به نیرنگ زده، پیمان خود را خواهد شکست. امام به صراحت می گفت که به دست کسی جز مأمون کشته نخواهد شد و کسی جز مأمون او را مسموم نخواهد کرد. این موضوع را حتی نزد مأمون نیز گفته بود.
امام تنها به گفتار بسنده نمی کرد، بلکه رفتارش در طول مدت ولی عهدی هم از عدم رضایت وی و مجبور بودنش حکایت می کرد.
3. امام رضا(علیه السّلام) از کوچک ترین فرصتی که به دست می آورد سود جسته، این معنا را به دیگران یادآوری می کرد که مأمون در اعطای سمت ولی عهدی کار مهمی نکرده، جز آن که در راه برگرداندن حق مسلم امام، گام برداشته است. بنابراین، امام قانونی نبودن خلافت مأمون را پیوسته به مردم یادآور شد.
نخست در شیوه ی اخذ بیعت می بینیم که امام جهل مأمون را به شیوه ی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) که مدعی جانشینی اش بود، برملا ساخت. مردم برای بیعت با امام آمده بودند که امام دست خود را به گونه ای نگاه داشت که پشت دست در برابر صورتش و روی دست رو به مردم قرار گرفت. مأمون به وی گفت: چرا دستت را برای بیعت پیش نمی آوری، امام فرمود: تو نمی دانی که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)) به همین شیوه از مردم بیعت می گرفت.
از نکته های شایان توجه دیگر سخنانی است که امام در مجلس بیعت فرمودند و حق غصب شده ی خویش را یادآور نمودند:«ما به سبب رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) بر شما حق داریم و شما نیز به سبب او بر ما حقی دارید؛ یعنی هرگاه شما حق ما را رعایت کردید بر ما نیز واجب می شود که حق شما را منظور بداریم.»
امام حتی از این که کوچک ترین سپاس گزاری از مأمون کند، خودداری کرد، و این خود موضع سرسختانه و قاطعی بود که می خواست ماهیت بیعت را در ذهن مردم، خوب جای دهد و در ضمن موقعیت خویش را نسبت به زمامداری در همان مجلس حساس بفهماند.
خلاصه این که امام از هر فرصتی استفاده می کرد تا کوشش های مکارانه ی مأمون را خنثی کند و سیاست های مزوّرانه ی او را بر ملا نماید و حقانیت خویش را به امر خلافت به همه ی مردم بفهماند. ازدیگر اقدامات امام در جهت روشنگری و آگاهی توده ی مردم، چگونگی تنظیم سند ولی عهدی بود که در جای جای آن از مقاصد و اهداف باطنی مأمون پرده برداشت و بر حقوق علویان پای فشرد و توطئه ای را که برای نابودی آنان انجام می شد، آشکار کرد. امام در این سند، نوشته ی خود را با جمله ی زیر آغاز کرده و نوشته است:


«ستایش برای خداوندی است که هر چه بخواهد همان کند، هرگز چیزی بر فرمانش نتوان افزود و از تنفیذ مقدّراتش نتوان سرباز زد، او از خیانت چشم ها و آن چه که در سینه ها پنهان است آگاهی دارد.»
امام با انتخاب این جمله ها می خواست ذهن مردم را به خیانت ها و نقشه های پنهانی مأمون توجه دهد. آن حضرت دست خط خود را چنین ادامه می دهد:
درود خدا بر پیامبرش محمد، خاتم پیامبران و بر خاندان پاک و مطهّرش باد... .»
امام می خواست بفهماند که به چنین خاندان مقدس و ارجمندی تعلق دارد. درادامه نوشتند:
«امیر المؤمنین حقوقی از ما می شناخت که دیگران بدان آگاه نبودند.»
و بدین وسیله یادآوری فرمودند که خلافت حق مسلّم آنان بوده و هست که دیگران آن را نشناخته غصب کرده اند.
از دیگر عباراتی که امام رضا(علیه السّلام) در سند ولی عهدی نوشته، این است:
«او(یعنی مأمون) ولی عهدی خود و فرمانروایی این قلمرو بزرگ را به من واگذار کرد، البته اگر پس از وی زنده باشم....»
امام با جمله ی« اگر پس از وی زنده باشم» بدون شک به حوادث آینده و توطئه های مأمون اشاره می کند و نیت پلید او را در همان روزهای اول گوشزد می فرماید.
امام نوشته ی خود را چنین ادامه می دهد:
«هرکس گره ای راکه خدا بستنش را امر کرده بگشاید و ریسمانی را که هم او تحکیمش پسندیده، قطع کند، به حریم خداوند تجاوز کرده است، چه او با این عمل، امام راتحقیر کرده و حرمت اسلام را دریده است.»
امام با این جملات اشاره به حق خود می کند که مأمون و پدرانش آن را غصب کرده اند. پس منظور وی از گره و ریسمانی که نباید هرگز گسسته شود، خلافت و رهبری است که نباید پیوندش را از خاندانی گسست که خدا مأمور به آن کرده است. سپس امام چنین ادامه می دهد:
« در گذشته کسی چنین کرد ولی برای جلوگیری از پراکندگی در دین و جدایی مسلمانان اعتراضی به تصمیم ها نشد و امور تحمیلی به عنوان راه گریز تحمل گردید... .»
در این جا گویا امام به مأمون طعنه می زند که باید به اطاعت وی درآید و بر تمرّد علیه وی و علویان اصرار نورزد. سپس چنین می افزاید:
«خدا را گواه بر خویشتن می گیرم که اگر رهبری مسلمان را به دستم دهد با همه، به ویژه بنی عباس به مقتضای اطاعت از خدا و سنّت پیامبرش عمل کنم. هرگز خونی را به ناحق نریزم و نه ناموس و ثروتی را از چنگ دارنده اش به درآورم، مگر در آن جا که حدود الهی مرا دستور داده است.»
امام با ذکر این مطالب، تفاوت فاحش میان سبک حکمرانی اهل بیت با سبک سیاست دشمنانشان را بیان می کند.
امام هم چنین می افزاید.
«... اگر چیزی از پیش خودآوردم، یا در حکم تغییر و دگرگونی در انداختم، شایسته ی این مقام نبوده، خود را مستحق کیفر نموده ام و من به خدا پناه می برم از خشم او... .»
بیان این جمله برای مبارزه با عقیده ی رایج در میان مردم بود که علمای کج فهم آن را بیان کرده بودند؛ به این معنا که خلیفه یا هر حکمرانی، مصون از هرگونه کیفر و بازخواستی است، چه او در مقامی برتر از قانون قرار گرفته و اگر دست به هر جرم و انحرافی بزند کسی نباید بر او خرده بگیرد، تا چه رسد به قیام برضد او. امام(علیه السّلام) با توجه به شیوه ی مأمون و سایر خلفای عباسی می خواهد این معنا را به همگان تفهیم کند که فرمان روا باید پاسدار نظام قانون باشد، نه آن که مافوق آن قرار بگیرد. از این رو نباید هرگز از کیفر و بازخواست بگریزد.
آن گاه برای اعلام عدم رضایت خویش به قبول ولی عهدی و نافرجام بودن آن به صراحت چنین بیان می دارد:
« ... جفر و جامعه19خلاف آن را حکایت می کنند... .»
یعنی بر خلاف ظاهر امر که حاکی از دست یابی من به حق امامت و خلافت می باشد، من هرگز آن را دریافت نخواهم کرد. افزون بر این ها امام می خواهد با ذکر این حقیقت به رکن دوم از ارکان امامت راستین اهل بیت نیز اشاره کند که عبارت است از: آگاهی به امور غیبی و علوم ذاتی که خداوند فقط ایشان را بدین جهت بر دیگران برتری بخشید است.
درادامه امام به صراحت کامل بیان می دارد که:
«من دستور امیرالمؤمنین(یعنی مأمون) را پذیرفتم و خشنودی اش را بدین وسیله جلب کردم... .»
معنای این عبارت آن است که اگر امام ولی عهدی را نمی پذیرفت به خشم مأمون گرفتار می آمد و همگان نیز معنای خشم خلفای جور را به خوبی می دانستند که برای ارتکاب جنایت و تجاوز، به هیچ دلیلی نیازمند نبودند.
امام هم چنین برای قبول ولی عهدی شرایطی را گذاشتند؛ از جمله:
«هرگز کسی را بر مقامی نگمارد و نه کسی را عزل و نه نصب و نه سنّتی را نقض کند و نه چیزی را از وضع موجود دگرگون سازد و از دور مشاور در امر حکومت باشد.»20

علل پذیرش ولایت عهدی

الف) امام رضا(علیه السّلام) احساس کرد نپذیرفتن ولایت عهدی، تنها به قیمت جان او تمام نمی شود، بلکه جان تمام شیعیان و علویان همه به خطر می افتد. اگر امام با رد مقام ولایت عهدی، خود و پیروانش را به نابودی می کشاند، کفر و الحاد همه جا را فرا می گرفت و در نتیجه مأمون به اهداف شوم خود دست می یافت؛
ب) امام دریافت پذیرش ولایت عهدی، یک اعتراف ضمنی از طرف عباسیان است که علویان هم در این حکومت سهم شایسته ای دارند؛
ج) انگیزه ی دیگر این که عموم مردم- بر خلاف شایعات موجود- تلاش اهل بیت را در صحنه سیاست ببینند و گمان نکنند که آنان عالمانی هستند که فقط در گوشه ای به عبادت می نشینند و در امور سیاسی دخالت نمی کنند؛
د)دیگر این که امام فرمود: همان انگیزه ای که جدم امیرالمؤمنین(علیه السّلام) را وادار به شرکت در شورای شش نفره نمود، مرا نیز به پذیرش ولایت عهدی واداشت.
در پذیرش شروط ولایت عهدی، امام به خوبی به توطئه ها و هدف های پنهان و آشکار مأمون آگاهی داشت. گفتار و رفتار حضرت حکایت از اجبار و عدم رضایت او دراین پذیرش نمادین می کرد و به همین دلیل ولایت عهدی را با شرایط خاصی پذیرا شد.
بدیهی است این شرایط، خط بطلانی بر اهداف مأمون کشید و موجب شد تا حکومت نتواند کارها را به نام امام پیش ببرد و امور را به صورت شرعی و دینی جلوه دهد.از طرف دیگر، چون موضع امام(علیه السّلام) عدم اعتراف به قانونی بودن نظام حکومتی او بود، به همین دلیل و با چنین شرایطی ، دیگر مأمون قادر به اجرای نقشه هایش به نام امام(علیه السّلام) نبود.
پس از این که مأمون به عظمت معنوی امام در جامعه پی برد و از طرفی با اعتراض عباسیان بغداد در مورد واگذاری ولایت عهدی به حضرت مواجه گردید، تصمیم گرفت امام(علیه السّلام) را از سر راه خود بردارد.
مأمون برای شکستن شخصیت علمی حضرت، اقدام به تشکیل مجالس مناظره و مباحثه با دانشمندان ادیان مختلف نمود تا شاید از این رهگذر بتواند در مباحثات علمی شکستی برای حضرت ایجاد کند و از محبوبیت آن وجود مقدس در بین مردم بکاهد.
سرانجام توفیق نیافت و دانشمندان برجسته ی تمام ادیان و مذاهب از مراکز علمی جهان با امام(علیه السّلام) به بحث و گفت گو نشسته و همه ی عالمان مذاهب و صاحبان افکار و آرای مختلف به بزرگواری و احاطه ی علمی آن حضرت اقرار و اعتراف نمودند. حضرت در تمام مباحثات و مناظرات با دلایل قاطع علمی و منطقی و با زبان خود سؤال کنندگان جواب می داد و همه را محکوم و مجاب می نمود.
پاسخ امام(علیه السّلام) به مسائل علمی و فلسفی با بیانی رسا و منطقی قوی چنان موجب شگفتی مأمون شد که لب به سخن گشود و گفت: یا اباالحسن! در روی زمین کسی جز شما نیست که این گونه سخن نیکو بگوید.
پیروزی های حضرت در مباحثات، مأمون را ناامید و تمام بافته هایش را پنبه کرد، به همین دلیل درصدد برآمد او را از میان بردارد. در حالی که روز به روز بر عظمت امام رضا(علیه السّلام) افزوده می شد و حقانیت فرزند پیامبر(صلّی الله علیه و آله) روشن تر می گردید سرانجام بعد از گذشت دو سال از ورود امام به خطه ی خراسان، مأمون در روز جمعه آخر صفر سال 203 هجری قمری اقدام به جنایتی هولناک نمود و آن امام همام را که حدود پنجاه و پنج سال از عمر پربرکتش سپری شده بود به وسیله انگور زهرآلود در توس مسموم کرد و به شهادت رساند. آن گاه از باب عوام فریبی، خود را عزادار نشان داد و امر کرد تا پیکر مطهّر امام(علیه السّلام) را در سرای حاکم عباسی(بقعه ی هارونی) به خاک بسپارند.
پس از شهادت حضرت رضا(علیه السّلام) و دفن در بقعه ی هارونی( حرم فعلی)، بنا به پیش گویی آن حضرت، خراسان، مطاف فرشتگان الهی و قبله ی نیاز و زیارت گاه شیعیان جهان شد و تا انقراض عالم چنین خواهد بود.

دلایل پذیرش ولایت عهدی مأمون

1- افشای چهره ی باطنی و پلید مأمون: امام رضا(علیه السّلام) در ایام ولی عهدی خویش چهره ی واقعی مأمون را به همه شناساند و با افشا ساختن نیت ها و هدف های وی هر گونه شبهه و تردیدی را از نظر مردم برداشت.21
به عبارتی دیگر گرچه مأمون می خواست از وجود مبارک حضرت رضا(علیه السّلام) برای اهداف شوم سیاسی خود استفاده کند، ولی شیوه ی زندگی امام(علیه السّلام) در خراسان نقشه های مأمون را خنثی نمود و چهره ی باطنی و پلید مأمون را در ماجرای نماز عید و تعطیلی مجالس مناظره و سرانجام شهادتش، آشکار نمود.22
2- تحکیم پایگاه مردمی خاندان رسالت: حوادث و معجزاتی که در مسیر مدینه تا خراسان از آن حضرت دیده می شد، پایگاه مردمی او را چندین برابر نمود و موقعیت خاندان رسالت را در نظر مردم بسیار بالا برد و دشمنان و مخالفان را رسوا ساخت.23
3- خنثی کردن توطئه ی مأمون: در صورت امتناع از پذیرش فرمان مأمون(سفر یا دعوت ولایت عهدی) موقعیت دشواری پیش می آمد و در چنین موقعیتی جان علویان و دوست دارانش در معرض بیشترین شکنجه ها و آسیب ها قرار می گرفت، زیرا خلیفه ی حیله گر عباسی، سرپیچی امام را یک توطئه می نامید و به بهانه ی سرکوب این توطئه، شیعیان بسیاری را به هلاکت می رساند.24
4- جلوگیری ازاختلافات داخلی: امام رضا(علیه السّلام) در عهدنامه ی ولایت عهدی پس از بیان مقدمه در مورد اصل پیشنهاد قبول خلافت، یکی از دلایل پذیرش ولایت عهدی را مسئله ی ترس از پراکندگی دین و متزلزل شدن وضع مسلمانان بیان نموده است.25
5- اثبات حقانیت شیعه در مناظرات: بیانات امام در مجالس مناظره ای که مأمون با علمای بزرگ اطراف و اکناف ترتیب داده بود، هویت و اساس عقاید اسلامی به ویژه تشیّع را روشن می نمود و صحت عقاید شیعه دوازده امامی را تثبیت می کرد و حقانیت اسلام را در برابر غیر مسلمانان و اصل تشیّع را در برابر مخالفان، آشکار می ساخت.26
6- عشق و علاقه ی ایرانیان به ا هل بیت: ارادت مردم ایران مخصوصاً خراسان به اهل بیت و این که ایرانیان در راه عشق و علاقه به خاندان علی(علیه السّلام) مهم ترین فداکاران و از خودگذشتگان به شمار می آمدند، به ویژه این که مادر آن امام(علیه السّلام) نیز ایرانی بوده است.27

مواضع منفی امام در برابر ترفند مأمون

با توجه به این که امام رضا(علیه السّلام) در پذیرفتن ولی عهدی از خود اختیاری نداشت و نمی توانست این مقام را وسیله ی رسیدن به اهداف مقدس خویش قرار دهد، واز سویی هم نمی توانست ساکت بنشیند و در برابر اقدامات دولت مردان چهره ی موافق نشان بدهد، پس بایستی برنامه ای بریزد که در جهت خنثی کردن توطئه های مأمون پیش برود.آن حضرت به صورت های گوناگونی برای خنثی کردن توطئه های مأمون موضع گرفت که مأمون آن ها را قبلاً به حساب نیاورده بود.28
1- امام تا وقتی که در مدینه بود از پذیرفتن پیشنهاد مأمون خودداری کرد و آن قدر سرسختی نشان داد تا برهمگان معلوم شود مأمون به هیچ قیمتی از او دست بردار نیست.
2- اتخاذ چنین موضع سرسختانه ای برای آن بود که دیگران بدانند که امام دست خوش نیرنگ مأمون قرار نمی گیرد و به خوبی به توطئه ها و هدف های پنهانی اش آگاهی دارد. با این شیوه، امام توانسته بود مردم را پیرامون آن رویداد برانگیزد.
3- در ایستگاه نیشابور، امام با نمایاندن چهره ی محبوبش برای ده ها و بلکه صدها هزار تن از مردم استقبال کننده، روایت زیر را خواند:« خداوند متعال می فرماید:« کلمه ی توحید(لا اله الا الله) دژ من است، هر کس به دژ من داخل شود از کیفر مصون می ماند.»
در آن روز این حدیث را حدود بیست هزار نفر به محض شنیدن از زبان امام، نوشتند. جالب آن که امام در آن شرایط هرگز مسائل فرعی دین و زندگی مردم را عنوان نکرد و توجه همگان را به مسئله ای معطوف کردکه مهم ترین مسائل در زندگی حال و آینده شان به شمار می رفت.
پس از خواندن حدیث توحید،ناقه ی امام به راه افتاد، ولی هنوز دیدگان هزاران انسان شیفته ی به سوی او بود. هم چنان که مردم غرق در افکار خویش بودند و یا به حدیث توحید می اندیشیدند، ناگهان ناقه ایستاد و امام سر از عماری بیرون آورد وکلمات جاویدان دیگری به زبان آورد و با صدای رسا گفت:«کلمه ی توحید شروطی هم دارد، من از جمله ی آن شروط هستم». در این جا امام مسئله ی بنیادی دیگری را عنوان کرد؛ مسئله ی «ولایت» را که چون تنه ای برآمده از ریشه ی درخت توحید است.
امام در شهر نیشابور برای بیان این حقیقت از فرصت حساسی که به دست می آمد حکیمانه سود جست و در برابر صدها هزار تن، خویشتن را به حکم خدا، پاسدار دژ توحید معرفی کرد، بنابراین بزرگ ترین هدف مأمون را با این آگاهی بخشیدن به توده ها در هم کوبید، چه او می خواست با کشاندن امام به مرو از وی اعتراف بگیرد که حکومت او بنی عباس، مشروع و اسلامی است.
4- امام چون به مرو رسید ماه ها گذشت و او هم چنان از موضع منفی با مأمون سخن می گفت، نه پیشنهاد خلافت و نه پیشنهاد ولی عهدی- هیچ کدام- را نمی پذیرفت تا آن که مأمون با تهدیدهای مکرّر به قصد جانش برخاست.
امام با این گونه موضع گیری زمینه را طوری چید که مأمون را رویاروی حقیقت قرار داد. امام گفت: می خواهم کاری کنم که مردم نگویند علی بن موسی به دنیا چسبیده، بلکه این دنیاست که از پی او روان شده است. با این روّیه به مأمون فهماند که نیرنگش چندان موفقیت آمیز نیست و در آینده نیز باید دست از توطئه و نقشه ریزی بردارد. در نتیجه از مأمون سلب اطمینان کرد و او را در هر عملی که می خواست انجام دهد به تزلزل انداخت. علاوه بر این، در دل مردم نیز بر ضد مأمون و کارهایش شک و تردید افکند.
5- امام رضا(علیه السّلام) به این ها نیز بسنده نکرد، بلکه در هر فرصتی تأکید می کرد که مأمون او را به اجبار و با تهدید به قتل، به ولی عهدی رسانده است. افزون بر این، مردم را گاه گاه از این موضوع نیز آگاه می ساخت که مأمون به زودی دست به نیرنگ زده، پیمان خود را خواهد شکست. امام به صراحت می گفت که به دست کسی جز مأمون کشته نخواهد شد و کسی جز مأمون او را مسموم نخواهد کرد. این موضوع را حتی به مأمون هم گفته بود.
امام تنها به گفتار بسنده نمی کرد، بلکه رفتارش نیز در طول مدت ولی عهدی همه از عدم رضایت وی مجبور بودنش حکایت می کرد. بدیهی است که این ها همه عکس آن نتیجه ای بود که مأمون از ولی عهدی وی انتظار می داشت.
6- امام از کوچک ترین فرصتی که به دست می آورد سود جسته، این معنا را به دیگران یادآوری می کرد که مأمون در اعطای سمت ولی عهدی به وی کار مهمی نکرده جز آن که در راه برگرداندن حق مسلم خود او که قبلاَ از دستش به غصب ربوده بود، گام برداشته است، بنابراین امام پیوسته مشروع نبودن خلافت مأمون را به مردم یادآور می شد.
7- امام برای پذیرفتن مقام ولی عهدی شروطی قائل شدکه طی آن ها از مأمون چنین خواسته بود: امام هرگز نه کسی را بر مقامی گمارد، نه کسی را عزل کند، نه رسم و سنتی را براندازد و نه چیزی از وضع موجود را دگرگون سازد، بلکه از دور مشاور در امر حکومت باشد. مأمون نیز تمام این شروط را پذیرفت. بنابراین می بینیم که امام بر پاره ای از هدف های مأمون خط بطلان کشید، زیرا اتخاذ چنین موضعی دلیل گویایی بود بر امور زیر:
الف- اعتراف نکردن به مشروع بودن سیستم حکومتی وی؛
ب- سیستم موجود هرگز نظر امام را به عنوان نظام حکومتی تأمین نمی کرد؛
ج) مأمون بر خلاف نقشه هایی که در سر پرورانده بود، دیگر با قبول این شروط نمی توانست کارهایی را به نام امام و به دست او انجام دهد؛
د- امام هرگز حاضر نبود تصمیم های قدرت حاکم را اجرا کند.29
1- هنگامی که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضای مدینه را از کراهت و نارضایی خود پر کرد، به طوری که هر کس در پیرامون امام بود یقین کرد که مأمون با نیت سوء، حضرت را از وطن خود دور کند.امام، بدبینی خود را به مأمون به هرزبان ممکن به گوش همه رساند؛ در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده اش، در هنگام خروج از مدینه، در طواف کعبه که برای وداع انجام داد، با گفتار و رفتار، با زبان دعا و اشک، بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست. همه ی کسانی که باید طبق انتظار مأمون به او خوش بین، و به امام به دلیل پذیرش پیشنهاد او بدبین می شدند در اولین لحظات این سفر دلشان از کینه ی مأمون که امام را این گونه ظالمانه از آنان جدا می کرد و به قتل گاه می برد، لب ریز شد.
2- هنگامی که در مرو پیشنهاد ولایت عهدی آن حضرت مطرح شد حضرت به شدت استنکاف کردند و تا وقتی مأمون صریحاً آن حضرت را تهدید به قتل نکرد آن را نپذیرفتند. این مطلب همه جا پیچید که علی بن موسی الرضا(علیه السّلام) ولی عهدی و پیش از آن خلافت را که مأمون به او با اصرار پیشنهاد کرده بود نپذیرفته است. دست اندرکاران امور که به ظرافت تدبیر مأمون واقف نبودند ناشیانه عدم قبول امام را همه جا منتشر کردند، حتی فضل بن سهل در جمعی ازکارگزاران و مأموران حکومت گفت: من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده ام. امیرالمؤمنین آن را به علی بن موسی الرضا(علیه السّلام) تقدیم می کند و علی بن موسی دست رد به سینه او می زند.
خود امام از هر فرصتی که به دست می آورد، اجباری بودن این منصب را به گوش این و آن می رساند.همواره می گفت: من تهدید به قتل شدم تا ولی عهدی را قبول کردم. طبیعی بود که این سخن هم چون عجیب ترین پدیده ی سیاسی، دهان به دهان و شهر به شهر پراکنده شود و همه ی آفاق اسلام در آن روز یا بعدها بفهمند. در همان زمان که کسی مثل مأمون فقط به دلیل آن که از ولی عهدی برادرش امین عزل شده است به جنگی چند ساله دست می زند و هزاران نفر از جمله برادرش امین را به قتل می رساند و سر برادرش را از روی خشم شهر به شهر می گرداند، کسی مثل علی بن موسی الرضا(علیه السّلام) پیدا می شود که به ولی عهدی با بی اعتنایی نگاه می کند و آن را جز با کراهت و در صورت تهدید به قتل نمی پذیرد.
مقایسه ای که از این رهگذر میان امام علی بن موسی الرضا(علیه السّلام) و مأمون عباسی در ذهن ها نقش می بست، درست عکس آن چیزی را نتیجه می داد که مأمون برای آن، سرمایه گذاری کرده بود.
3- علی بن موسی الرضا(علیه السّلام) فقط به این شرط ولی عهدی را پذیرفت که در هیچ یک از شئون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مأمون که فکر می کرد فعلا در شروع کار این شرط ها قابل تحمل است و بعدا به تدریج می توان امام را به صحنه ی فعالیت های خلافتی کشاند، این شرط ها را از آن حضرت قبول کرد.
امام در همان حال که نام ولی عهدی داشت و قهراَ از امکانات دستگاه نیز برخوردار می بود چهره ای به خود می گرفت که گویی با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است؛ نه امر و نهی می کرد، نه مسئولیتی را می پذیرفت و نه شغلی را طلب می کرد.
روشن است که عضوی در دستگاه حکومت که چنین با اختیار واراده ی خود از همه ی مسئولیت ها کنار می گیرد، نمی تواند نسبت به آن دستگاه صمیمی و طرف دار باشد. مأمون به خوبی این نقیصه را حس می کرد و لذا پس از آن که کار ولی عهدی انجام گرفت بارها در صدد برآمد امام را بر خلاف تعهد قبلی با لطائف الحیل به مشاغل خلافتی بکشاند و سیاست مبارزه ی منفی امام را نقض کند.
یک نمونه همان است که معمّربن خلاد از امام هشتم نقل می کند که مأمون به امام می گوید: اگر ممکن است به کسانی که از او حرف شنوی دارند در باب مناطقی که اوضاع آن پریشان است، چیزی بنویس، و امام استنکاف می کند و قرار قبلی را که همان عدم دخالت مطلق است به یادش می آورد. نمونه ی بسیار مهم وجالب دیگر،ماجرای نماز عید است که مأمون به این بهانه که «مردم قدر امام را بشناسند و دل های آنان آرام گیرد» او را به امامت نماز عید دعوت می کند، اما امام استنکاف می کند. پس از این که مأمون اصرار را به نهایت می رساند امام به این شرط قبول می کند که نماز را به شیوه ی پیغمبر و علی بن ابیطالب به جا آورد و آن گاه امام ازاین فرصت چنان بهره ای می گیرد که مأمون را از اصرار خود پشیمان می سازد و آن حضرت را از نیمه ی راه بر می گرداند.
4- بهره برداری اصلی امام از این ماجرا از همه مهم تر است. امام با قبول ولایت عهدی، دست به حرکتی می زند که در تاریخ ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجری تا آن روز و تا آخر دوران خلافت، بی نظیر بوده است وآن،« بر ملا کردن داعیه ی امامت شیعی در سطح اسلام و دریدن پرده ی غلیظ تقیّه و رساندن پیام تشیّع به گوش همه ی مسلمان هاست». تریبون عظیم خلافت دراختیار امام قرار گرفت و او سخنانی را که در طول 150 سال جز در خفا و با تقیّه و به خصیصین و یاران نزدیک گفته نشده بود با صدای بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولی آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه ی یک آن ها قرار نمی گرفت آن را به گوش همه رساند.
مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مأمون که درآن قوی ترین استدلال های امامت را بیان فرموده است، نامه ی جوامع الشریعه که در آن همه ی رئوس مطالب عقیدتی و فقهی شیعی را برای فضل بن سهل نوشته است، حدیث معروف امامت که برای عبدالعزیز بن مسلم در مرو بیان کرده است، قصاید فراوانی که در مدح آن حضرت به مناسبت ولی عهدی سروده شده و برخی از آنان مانند قصیده ی دعبل و ابونواس همیشه در شمار قصاید برجسته ی عربی به شمار می رود، نماش گر این موفقیت عظیم امام(علیه السّلام) است.
در آن سال، در مدینه و شاید در بسیاری ازآفاق اسلامی هنگامی که خبر ولایت عهدی علی بن موسی الرضا(علیه السّلام) رسید، در خطبه، فضایل اهل بیت بر زبان رانده شد و اهل بیت پیغمبر که نود سال علنا بر منبرها دشنام داده می شدند و سال های متمادی کسی جرئت بر زبان آوردن فضایل آن ها را نداشت، اکنون همه جا به عظمت و نیکی یاد شدند، دوستان آنان از این حادثه روحیه و قوّت قلب گرفتند، بی خبرها و بی تفاوت ها با آنان آشنا شدند و به آنان گرایش یافتند و دشمنان سوگند خورده احساس ضعف و شکست کردند، محدّثان و متذکران شیعه معارفی را که تا آن روز جز در خلوت نمی شد برزبان آورد، در جلسات درسی بزرگ و مجامع عمومی بر زبان راندند.
5- در حالی که مأمون، امام را جدا از مردم می پسندید و این جدایی را در نهایت وسیله ای برای قطع رابطه ی معنوی و عاطفی میان امام و مردم می خواست، امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط مردم قرار می داد، با این که مأمون آگاهانه مسیر حرکت امام را از مدینه تا مرو به طرزی انتخاب کرده بود که شهرهای معروف به محبت اهل بیت مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگیرند، امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتی برای ایجاد رابطه ی جدیدی میان خود و مردم استفاده کرد، در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دل هایی قرار داد که با او نامهربان بودند، درنیشابور حدیث سلسلـة الذهب را برای همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه ها و معجزه های دیگری نیز آشکار ساخت و در جای جای این سفر طولانی فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد، در مرو هم که منزل اصلی و اقامت گاه دستگاه خلافت بود هرگاه فرصتی دست داد حصارهای دستگاه حکومت را برای حضور در میان مردم شکافت.
6- نه تنها سر جنباندن تشیّع از سوی امام به سکوت و سازش تشویق نشدند بلکه قراین حاکی از آن است که وضع جدید امام موجب دلگرمی آنان شد و شورشگرانی که بیشترین دوران عمر خود را در کوه های صعب العبور و آبادی های دور دست و با سختی و دشواری می گذراندند با حمایت امام علی بن موسی الرضا(علیه السّلام) حتی مورد احترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهرهای مختلف نیز قرار گرفتند. هر ناسازگار و تند زبانی چون دعبل که هرگز به هیچ خلیفه و وزیر و امیری روی خوش نشان نداده و از تیزی زبان او مصون نمانده بود و به همین دلیل همیشه تحت تعقیب بود و دار خود را بر دوش خویش حمل می کرد، توانست به حضور امام و مقتدای محبوب خود برسد و معروف ترین و شیواترین قصیده ی خود را که ادعا نامه ی نهضت نبوی بر ضد دستگاه های خلافت اموی و عباسی است برای آن حضرت بسراید و شعر او در زمانی کوتاه به همه ی اقطار عالم اسلام برسد، به طوری که در بازگشت از محضر امام آن را از زبان رئیس راهزنان میان راه می شنود.

پی نوشت ها:

19. «جفر و جامعه» دو جلد از کتاب هایی است که رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله) بر علی (علیه السّلام) املا فرمود و او نیز آن ها را به خط خود نوشته است.
20. عیون اخبار الرضا، ج1، ص 20، و ج2، ص 183.
21. جعفر مرتضی حسینی،زندگی سیاسی هشتمین امام، ترجمه ی سید خلیل خلیلیان، ص163.
22. محمد محمدی اشتهاردی ، نگاهی بر زندگی امام رضا(علیه السّلام) ص 83.
23. همان.
24. به نقل از: رضا شیرازی، عاشقان به پا خیزید،ص 62.
25. علی غفوری، سرگذشت و شهادت هشتمین امام شیعیان امام رضا(علیه السّلام)، ص 39.
26. محمد محمدی اشتهاردی، نگاه بر زندگی امام رضا(علیه السّلام)، ص 83.
27. علی عطایی، زندگانی هشتمین امام، علی بن موسی الرضا(علیه السّلام)، ص 193.
28. جعفر مرتضی حسینی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ترجمه ی سید خلیل خلیلیان،ص165-162، با اندکی تلخیص.
29. همان، ص 183-168، بااندکی تلخیص.


نویسنده : شرمنده شهدا   | نظرات()