تبلیغات
دانشنامه امام رضا (ع) Imam Reza(As) Encyclopedia - نقش ولایت عهدی امام رضا(علیه السّلام) در یک نگاه - بخش سوم
نقش ولایت عهدی امام رضا(علیه السّلام) در یک نگاه - بخش سوم
مربوط به موضوع:  زندگی امام رضا (ع) |   مقالات | 

مناظرات امام

مأمون بسیار تلاش می کرد از محبوبیت روزافزون امام رضا(علیه السّلام) در بین مردم و شیعیان کم کند. از آن جا که خود مأمون اهل علم و مطالعه بود و به مناظره علاقه داشت، به طور مرتب جلسات مناظره ترتیب می داد تا به این بهانه، هم از دریای علم امام(علیه السّلام) بهره ببرد و هم شاید بتواند او را در تنگناهای علمی، گیرانداخته، ضعفی از او آشکار کند.
در دوران ولایت عهدی آن حضرت، ده ها مناظره با شخصیت های برجسته ی دنیا صورت گرفت، که در تمامی آن ها پیروز میدان، حضرت رضا(علیه السّلام) بود؛ از جمله مهم ترین این مناظره ها عبارت اند از:
1.مناظره ی علمی با جاثلیق، رئیس اسقف ها؛
2.مناظره ی علمی با رأس الجالوت، بزرگ یهودیان آن زمان؛
3.مناظره ی علمی با هربز اکبر، بزرگ زردشتیان آن زمان؛
4.مناظره ی علمی با عمران صابی، رئیس مذهب صابعین؛
5.مناظره با سلیمان مروزی، مشهورترین عالم علم کلام خطه ی خراسان؛
6.مناظره با علی بن محمد جهم، ناصبی و دشمن اهل البیت؛
7.مناظره با ارباب مذاهب مختلف در بصره.30
عظمت علمی آن حضرت در جواب به نوفلی(رحمت الله علیه) مشخص می شود که فرمود: ای نوفلی! دوست داری بدانی که مأمون چه وقت( در تشکیل مناظره با ادیان مختلف) از کار خود پشیمان می شود؟ عرض کردم: آری، ای مولای من. آن حضرت فرمودند:«هنگامی که استدلال های مرا در برابر توراتشان به تورات بشنوند، و در برابر اهل انجیل به انجیلشان، ودر مقابل اهل زبور به زبورشان، و در مقابل صابئین به عبریشان، و در مقابل موبدان به زبان خودشان، و در برابر اهل روم به زبان رومی، و در برابر پیروان مکتب ها و فرقه های مختلف، به همان زبان خودشان استدلال نمایم؛ آری، هنگامی که دلیل هر کس را جداگانه و با زبان خودشان ابطال کردم، به طوری که مذهب خود را رها کرده و قول مرا بپذیرند، و مأمون به هدف و مقامی که در صدد آن است نرسد، آن وقت پشیمان خواهد شد. هیچ حرکت و قوّه ای جز اراده ی خداوند متعال عظیم نیست.»31


انگیزه های اصلی مأمون برای تشکیل جلسات مناظره

مأمون پس از تحمیل مقام ولایت عهدی بر امام رضا(علیه السّلام)، جلسات گسترده ی بحث و مناظره تشکیل داد و از اکابر علمای زمان، اعم از مسلمان و غیرمسلمان به این جلسات دعوت کرد. بی شک پوشش ظاهری این دعوت، اثبات و تبیین مقام والای امام در رشته های مختلف علوم و مکتب اسلام بود، اما در این که در زیر این پوشش ظاهری چه صورتی پنهان بود، در میان محققان گفت وگو است:
1- گروهی که با بدبینی این مسائل را می نگرند و حق دارند که بدبین باشند، می گویند: مأمون هدفی جز این نداشت که به پندار خویش، مقام امام رضا(علیه السّلام) را در انظار مردم، مخصوصاً ایرانیان پایین بیاورد که شدیداً به اهل بیت عصمت علاقه مند بودند.
گروه فوق، برای اثبات این مدعا به گفتار خود مأمون استدلال می کنند که در متون اسلامی آمده است؛ چنان که در روایتی از نوفلی می خوانیم: سلیمان مروزی، عالم مشهور علم کلام در خطه ی خراسان، نزد مأمون آمد، مأمون او را گرامی داشت و انعام فراوان به وی داد. سپس به او گفت: پسر عمویم علی بن موسی الرضا(علیه السّلام) از حجاز نزد من آمده و او علم کلام(عقاید) و دانشمندان این علم را دوست دارد، اگر مایلی روز ترویه (روز هشتم ماه ذی الحجه) نزد ما بیا و با او به بحث و مناظره بنشین.
سلیمان که به علم و دانش خود مغرور بود، گفت: ای امیرمؤمنان! من دوست ندارم از مثل او در مجلس تودرحضور جماعتی از بنی هشام سؤال کنم، مبادا از عهده بر نیاید و مقامش پایین آید.
مأمون گفت: هدف من نیز چیزی جز این نیست که راه را بر او ببندی، چرا که من می دانم تو در علم و مناظره توانا هستی. سلیمان گفت: اکنون که چنین است مانعی ندارد، در مجلسی از من و او دعوت کن و در این صورت مذمتی بر من نخواهد بود.
شاهد دیگر، حدیثی است که از خود امام رضا(علیه السّلام) نقل شده است. هنگامی که مأمون مجالس مناظره تشکیل می داد، شخصاً در مقابل مخالفان اهل بیت به بحث می نشست و امامت امیرالمؤمنین علی(علیه السّلام) و برتری او را بر تمام صحابه روشن می ساخت تا به امام علی بن موسی الرضا(علیه السّلام) تقرّب جوید. اما امام به افرادی از یارانش که مورد وثوق بودند، چنین می فرمود: فریب سخنان او را نخورید، به خدا سوگند، هیچ کس جز او مرا به قتل نمی رساند ولی چاره ای جز صبر ندارم تا دوران زندگی ام به سر آید.

جلوه های رفتاری در سیره ی رضوی

امامان پاک ما در میان مردم و با آن ها می زیستند و درس زندگی،پاکی و فضیلت می آموختند. آنان الگو و سرمشق دیگران بودند و با آن که مقام رفیع امامت، آنان را از مردم ممتاز می ساخت برگزیده ی خدا و حجّت او در زمین بودند. در عین حال در جامعه حریمی نمی گرفتند و خود را از مردم جدا نمی کردند و به روش جبّاران، انحصار و اختصاصی برای خود قائل نمی شدند و هرگز مردم را به بردگی و پستی نمی کشاندند و تحقیر نمی کردند. آنان نمونه ی بارز اسوه ی حسنه بودند. ابراهیم بن عباس می گوید: «هیچ گاه ندیدم که امام رضا(علیه السّلام) در سخن بر کسی جفا ورزد، و نیز ندیدیم که سخن کسی را پیش از تمام شدن، قطع کند. هرگز نیازمندی را که می توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی کرد. در حضور دیگری پایش را دراز نمی کرد. هرگز ندیدیم به کسی از خدمت کاران و غلامانشان بدگویی کند. خنده ی او قهقهه نبود بلکه تبسم بود. چون سفره ی غذا به میان می آمد همه ی افراد خانه حتی دربان را نیز بر سر سفره ی خویش می نشاند و آنان همراه با امام غذا می خوردند. شب ها کم می خوابید و بیشتر بیدار بود و بسیاری از شب ها تا صبح بیدار می ماند و به عبادت می گذراند. بسیار روزه می داشت و روزه ی سه روز در هر ماه را ترک نمی کرد. [گویا منظور روزه ی پنج شنبه اول ماه و چهارشنبه وسط ماه و پنج شنبه آخر ماه است که پیشوایان معصوم(علیه السّلام) فرموده اند: کسی که اضافه بر روزه ی ماه مبارک رمضان در هر ماه این سه روز را روزه بگیرد مانند آن است که همه ی سال روزه باشد]. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت و بیشتر در شب های تاریک مخفیانه به فقرا کمک می کرد.»32
محمد بن ابی عیاد می گوید: «فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاس(گلیم) بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می کرد(لباس های خوب و متعارف می پوشید) و خود را می آراست.»33
شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ، نقصی پیدا کرد. میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی گیریم.34
یک بار شخصی که امام را نمی شناخت درحمام از امام خواست تا او را کیسه بکشد، امام(علیه السّلام) پذیرفت و مشغول شد. دیگران امام را بدان شخص معرفی کردند و او با شرمندگی به عذرخواهی پرداخت ولی امام بی توجه به عذرخواهی او هم چنان کیسه می کشید و او را دلداری می داد که طوری نشده است.35 شخصی به امام عرض کرد: به خدا سوگند، هیچ کس در روی زمین از حیث برتری و شرافت پدران به شما نمی رسد. امام فرمود: «تقوا به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت.»36
مردی از اهالی بلخ می گوید: در سفر خراسان با امام رضا(علیه السّلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه ی خدمت گزاران و غلامان، حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه او غذا بخورند. من به امام عرض کردم: فدایتان شوم بهتر است اینان به سفره ای جداگانه بنشینند.فرمود:«ساکت باش، پروردگار همه یکی است، پدر و مادر همه یکی است، و پاداش همه به اعمال است.»37
یاسر، خادم امام می گوید: امام رضا(علیه السّلام) به ما فرموده بود اگر بالای سرتان ایستادم( و شما را برای کاری طلبیدم) و شما به غذا خوردن مشغول بودید برنخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین دلیل بسیار اتفاق می افتاد که امام ما را صدا می کرد ودر پاسخ او می گفتند: به غذا خوردن مشغولند و آن گرامی می فرمود: بگذارید غذایشان تمام شود.38 یک بار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: من از دوست داران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته ام و خرجی راه تمام کرده ام. اگر مایلید مبلغی را به من بدهید تا خود را به وطنم برسانم و در آن جا از جانب شما معادل همان مبلغ را به مستمندان صدقه خواهم داد، زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده ام. امام برخاست و به اتاقی دیگر رفت و دویست دینار آورد و از بالای در دست خویش را فراز آورد و آن شخص را خواند و فرمود: این دویست دینار را بگیر و توشه ی راه کن و به آن تبرک بجوی و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه بدهی... آن شخص دینارها را گرفت و رفت. امام از آن اتاق به جای اول بازگشت. از ایشان پرسیدند: چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟فرمود: تا شرمندگیِ نیاز و سؤال را در او نبینم... .39
امام معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می داشتند و در مسیر زندگی اشتباهاتشان را گوشزد می فرمودند تا هم آنان از بیراهه به راه آیند و هم دیگران و آیندگان بیاموزند.
احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی، از بزرگان اصحاب امام رضا(علیه السّلام) نقل می کند: من با سه تن از یاران امام خدمت ایشان شرف یاب شدیم و ساعتی نزد وی نشستیم.چون خواستیم بازگردیم امام به من فرمود: ای احمد! تو بنشین. همراهان من رفتند و من ماندم. سؤالاتی داشتم، به عرض رساندم و امام پاسخ می فرمودند، تا پاسی از شب گذشت، خواستم مرخص شوم، فرمود: می روی یا نزد ما می مانی؟ عرض کردم: هر چه شما بفرمایید. اگر بفرمایید بمان می مانم و اگر بفرمایید برو می روم. فرمود: بمان، این هم رختخواب [ و به لحافی اشاره فرمود]. آن گاه امام برخاست و به اتاق خود رفت. من از شوق به سجده افتادم و گفتم: سپاس خدای را که حجّت خدا و وارث علوم پیامبران در میان ما چند نفر که خدمتش شرف یاب شدیم تا این حد به من محبت فرمود.
هنوز در سجده بودم که متوجه شدم امام به اتاق من بازگشته است،برخاستم، حضرت دست مرا گرفت و فشرد و فرمود: ای احمد!امیرمؤمنان علی(علیه السّلام) به عیادت صعصعه ی بن صوحان که از یاران ویژه ی آن حضرت بود، رفت و چون خواست برخیزد فرمود: ای صعصعه! از این که به عیادت تو آمده ام به برادران خود افتخار مکن، عیادت من باعث نشود که خود را از آنان برتر بدانی، از خدا بترس و پرهیزگار باش، برای خدا تواضع کن، خدا تو را رفعت می بخشد.40

عبادت امام رضا(علیه السّلام)

برای آنان که بودن را مفهومی جز بنده بودن ندانند، پرستش نه یک تکلیف بلکه معنای زندگی و راز جاودانگی است. در نگاه آنان، خداپرستی نه یک واجب است که باید از سرگذراند و برائت ذمّه حاصل کرد، بلکه شهد شیرینی است که باید چشید و در آن، روح بودن و ماندن را یافت. از این رو اگر درباره ی خدا پرستی این گونه کسان که امام پیشاپیش همه ی آنان است، سخنی گفته شود سخن از اندازه ی عبادت نیست بلکه سخن از چگونگی است. آنان بنده بودن را مایه ی افتخار، بندگی کردن را مایه ی سربلندی، و سر فرود آوردن در برابر خواست آشکار و پنهان خداوند را اساس سرافرازی می شمردند. این معنای سخن هشتمین امام است که می گوید:« به بندگی خدا افتخار می کنم».41
همین حقیقت است که بدخواهان او را ناخواسته برآن می دارد که اعتراف کنند او پرستشگرترین همه ی زمینیان است.42 در میان همه ی فرزندان عباس و علی(علیه السّلام) با فضیلت تر، پرهیزگارتر، دین دارتر و شایسته تر از او ندیده اند.
در پرتو توجه به چنین برداشتی از مفهوم عبادت در نظر امام است که می توان برای بسیارخواندن نماز، سجده های طولانی پس از نماز صبح، روزه های مکّرر، شب زنده داری های پر از رمز و راز و همدمی همیشگی با قرآن، تفسیری شایسته یافت، یا به درک حقیقت این سخن نایل آمد که کسی که درباره ی آن حضرت می گوید: به خدا سوگند، مردی ندیدم که پیش از او از خدا پروا کند، بیش ازاو در همه ی اوقات به یاد خدا باشد و بیش از او از خدا بترسد.43
گوینده ی این سخن، نه کسی از شاگردان او بلکه فرستاده ی دستگاه خلافت، رجاء بن ابی ضحّاک است که به عنوان گماشته ی مأمون به مدینه رفت تا امام را زیر نظر بگیرد و با خود به مرو برد.
او در ادامه ی سخن خود می گوید: شب هنگام به بستر می رفت، بسیار قرآن تلاوت می کرد و چون به آیه ای می رسید که در آن یادی از بهشت یا دوزخ بود می گریست و از خداوند بهشت می خواست و ا زآتش دوزخ به او پناه می جست. چون ثلث آخر شب فرا می رسید از بستر برمی خاست و به تسبیح و تحمید و تهلیل و استغفار می پرداخت، پس از آن مسواک می کرد و سپس به نماز شب می ایستاد. او نماز جعفر طیّار را چهار رکعت می خواند و این رکعت ها را در شمار رکعت های نماز شب می آورد.44
امام بر اساس همین برداشت ها هماره با قرآن همدم بود و به گفته ی ابراهیم بن عباس، حتی سخن او و پاسخ هایی که می داد و مثل هایی که می آورد، همه برگرفته از قرآن بود و کتاب الهی را سه روز یک بار ختم می کرد. او خود در این باره فرمود: اگر می خواستم، قرآن را در کمتر از سه روز ختم می کردم؛ اما من به هر آیه که می رسم در آن می اندیشم و در این امر درنگ می نمایم که درباره ی چه و به چه هنگام نازل شده و بدین سبب است که آن را در سه روز ختم می کنم.45

زهد و ساده زیستی امام رضا(علیه السّلام)

محمد بن عباد می گوید: امام رضا(علیه السّلام) در تابستان حصیر و در زمستان بر پلاس می نشست و جامه های خشن بر تن می کرد و فقط هنگامی جامه ی رسمی می پوشید که درجمع مردمان حضور می یافت.
اباصلت هروی نیز درباره ی آن حضرت می گوید: او غذایی ساده و خوراکی اندک داشت. امام حتی زمانی که رسما ولی عهد خلافت بود از همان زهد و پارسایی و ساده زیستی جدا نشد.

برخورد با مردم

امام (علیه السّلام) در برخورد با مردم چهره ی راستین اسلام را ترسیم می کرد. آن هم در عصری که جلال و شکوه پوشالین دستگاه خلافت از این آیین، سیمایی دیگر ارائه می داد.
ابراهیم بن عباس می گوید: هیچ گاه نشنیدم و ندیدم کسی برتر از ابوالحسن رضا(علیه السّلام) باشد. بر هیچ کس به سخن خویش بی مهری و ستم روا نداشت و سخن هیچ کس را نبرید.
امام رضا (علیه السّلام) بسیاری از اوقات شبانه روز به درس و بحث مشغول بودند و فقه و علوم محمدی را به شاگردانش درس می دادند، زیرا ایشان درس را نمونه ای از ذکر و عبادت می دانستند و زمانی که از آن فارغ می شدند به ذکر خدا مشغول می شوند.46
اباصلت می گوید: من در سرخس به خانه ای رفتم که حضرت را تحت نظر گرفته بودند، از نگهبان اجازه گرفتم، گفت: اکنون موقع ملاقات نیست.گفتم:چرا؟ گفت: امام در هر شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند و از نماز، یک ساعت پیش از ظهر و نزدیک غروب فارغ می شوند و همه ی اوقاتش در جای نماز نشسته و مشغول مناجات خدا می شود.اباصلت به نگهبان می گوید: در همین موقع اجازه بگیر. اتفاقا اجازه گرفتند و من در همان حال که ایشان به انتظار نماز بودند به حضورش شرف یاب شدم.47
اهمیت امام به نماز در سیره ی عملی ایشان کاملاً مشهود است. نقل شده است روزی ایشان با بزرگان ادیان مختلف مناظره داشتند و سخنان بسیاری بین امام و حاضران رد و بدل می شد، جمعیت زیادی در آن مجلس حاضر بودند. هنگام ظهر امام فرمودند: وقت نماز است. یکی از حاضران که عمران نام داشت، گفت: سرورم،سخنانم را قطع نکن که دلم آزرده می شود، شاید اگر سخنانتان را ادامه دهی مسلمان شوم. ایشان فرمودند: نماز می خوانیم و برمی گردیم.امام برخاستند و نماز خواندند.48
از دیگر ویژگی های آن حضرت این بود که هر دعایی را شروع می کردند صلوات بر محمد و آل او می فرستادند، در نماز یا غیر نماز بسیار صلوات می فرستادند. دعاهای ایشان خیلی زود به اجابت می رسید. روزی به مأمون خبر دادند که امام رضا(علیه السّلام) مجالس علمی مربوط به دین و مذهب تشکیل داده اند و این کار باعث شده مردم به مقامی علمی ایشان پی ببرند. مأمون فردی را مأمور کرد که نگذارد مردم در این مجالس شرکت کنند، امام را نزد خود خواند و به ایشان بی احترامی و پرخاشگری کرد. ایشان از نزد مأمون با ناراحتی بیرون آمدند و در حالی که لب های خود را تکان می دادند می گفتند: به خدا سوگند، او را نفرین می کنم که یاری خداوند از او برداشته شود. موقعی که به خانه رسیدند دو رکعت نماز به جا آوردند. اباصلت می گوید: امام هنوز نمازشان را تمام نکرده بودند که زلزله ای در شهر اتفاق افتاد، فریادهای بسیاری شنیده می شد و گرد و غبار فراوانی از زمین بلند شد. اباصلت اضافه کرد: من از جایم حرکت نکردم تا امام(علیه السّلام) سلام نماز گفتند. بعد از آن بالای پشت بام رفتم و بیرون را نگاه کردم و جز سرهای شکسته چیزی ندیدم. بعد از مدتی مأمون و لشکرش را دیدم که سرشان شکسته بود و با کمال خفت و خواری از شهر بیرون شدند.49
از اباصلت هروی نقل شده است که روزی امام در منزل خود نشسته بودند، فرستاده ی هارون الرشید وارد شد و به ایشان چنین گفت: خلیفه، شما را به حضور می طلبد. امام رضا(علیه السّلام) برخاستند و فرمودند: ای اباصلت! او مرا جز برای امر ناگواری احضار نکرده است، ولی به خدا سوگند نخواهد توانست آن چه را ناپسند می دارم در حق من انجام دهد، زیرا دعای جدم رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) را همراه خود دارم که موجب حفظ جان من خواهد شد. امام (علیه السّلام) وارد قصر هارون الرشید شدند. چون نگاه حضرت به هارون افتاد همان دعا را خواندند و در مقابل او ایستادند. هارون الرشید به امام چنین گفت: ای ابوالحسن! دستور داده ایم یکصد هزار درهم به شما بپردازند تا نیازهای خانواده ی خود را برآورده کنید. چون علی بن موسی(علیه السّلام) از آن مجلس بیرون رفتند هارون چنین گفت: من خواهان چیز دیگری بودم و پروردگار چیز دیگر اراده کرد و آن چه خدا بخواهد همان شود.50
فردی به نام رجاء بن ابی ضحّاک51 در مورد عبادت و مناجات امام رضا(علیه السّلام) چنین می گوید: مأمون مرا نزد امام فرستاد تا ایشان را از مدینه به خراسان نزد وی ببرم. و خیلی سفارش کرده بودند که شبانه روز از ایشان جدا نشوم. وی می گوید: من همیشه کنار امام بودم و کسی را با تقواتر از او به خدای متعال ندیدم، ذکر خدا همیشه بر لبانش جاری بود، همواره خدا ترس و پارسا بود، موقعی که وقت نماز می شد در سجده گاه خود می نشست و سبحان الله، لا اله الا الله و ذکرهای دیگر می گفتند و بعد از نماز، اطرافیان را نصیحت می کردند.52
رجاء بن ابی ضحّاک اضافه می کند: وقتی ایشان را نزد مأمون بردم از من درباره ی احوالات امام پرسید. من آن چه را دیده بودم برای او گفتم؛ از رفتار و اعمال ایشان، رفتن و ماندنشان و همه ی آن چه که اتفاق افتاده بود. مأمون گفت: ای پسر ضحّاک! این مرد بهترین خلق خدا روی زمین است، از همه ی مردم دانشش و عبادتش بیشتر است، آن چه که از ایشان دیدی نزد کسی نگو تا بزرگواری او ایشان آشکار نشود، مگر از زبان خود من.53

برخی از مکارم اخلاقی امام رضا(علیه السّلام)
1- فروتنی و خوش رفتاری

فروتنی و خوش رفتاری امام رضا(علیه السّلام) زبان زد خاص و عام بود. امام به همه ی مردم احترام می گذاشت و از تحقیر و توهین و پست شمردن آنان جلوگیری می کرد. او به مسلمان ها می آموخت که بلند مرتبگی در این نیست که دیگران را خوار و حقیر بشمارند و دشمنی ها را عمیق تر سازند، بلکه قدر و منزلت انسان ها در این است که آبروی اشخاص را حفظ کنند و از عملی که به احساس حقارت و لطمه خوردن شخصیت آنان منجر شود، بپرهیزند، هر چند که از غلامان،بردگان و طبقات نیازمند و فرودست باشند.54

2- برابر دانستن انسان ها

حضرت امام رضا(علیه السّلام) همواره با گفتار و رفتار خود به مردم نشان می داد که همه ی انسان ها در شرافت و کرامت با هم برابر و مساوی اند و تنها معیاری که مایه ی امتیاز و بلند مرتبگی انسان می شود، تقوا و عمل شایسته و فرمان برداری از خداوند است. با مردم جاهل و عادی همان گونه معاشرت داشت که با اشراف، هرگز اجازه نمی داد که به احترامش برخیزند و با همه ی بی باکی و با شهامتی که در برابر دشمن از او بروز می کرد مأمور بود تواضع و خشوع را شعار خود سازد. مردی به امام می گوید: به خدا سوگند! در روی زمین از حیث نسب کسی از شما برتر نیست. امام در جواب فرمود: «تقوا به آنان برتری داد و اطاعت از خدا، آنان را به آن درجه و مقام رسانید.»
در جایی دیگر امام (علیه السّلام) به سیاه پوستی اشاره می کند و می فرماید: «... اگر کسی گمان کند من بهتر از این هستم، درست نیست، مگر این که عمل شایسته داشته باشم.»55
مردی از اهالی بلخ می گوید:« در سفر خراسان با امام (علیه السّلام) همراه بودم، روزی سفره گسترده بودند و امام همه ی خدمت گزاران و غلامان حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه او غذا بخورند. من به امام عرض کردم: فدایتان شوم بهتر است بر سفره ای جداگانه بنشینید. فرمود: «ساکت باش، پروردگار همه یکی است، پدر و مادر همه یکی است و پاداش همه به اعمال است.»56

3- احترم گذاشتن به میهمان

آن حضرت توجه و اهتمام خاصی به شخص مهمان داشتند. در این زمینه حکایتی نقل شده است بدین مضمون که شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت، چراغ نقصی پیدا کرد و خاموش شد، میهمان دست پیش آورد که چراغ را درست کند، امام نگذاشت خود این کار را انجام داد و فرمود:« ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی گیریم.»57

4- تقوا و عبادت

حضرت امام رضا(علیه السّلام) عابدترین و پارساترین انسان زمان خود بود که با برخورداری از عناصر کمال و صفات کریمه، انسانیت واقعی را معنا می بخشید. رجاء بن ابی ضحّاک می گوید:« به خدا قسم، هرگز کسی را با تقواتر و به ذکر خدا گویاتر و از ترس خدا بیمناک تر از امام رضا(علیه السّلام) ندیدم».58 از همین شخص روایت شده که« امام رضا(علیه السّلام) در بستر خود بسیار قرآن می خواند و چون به آیه های بهشت و جهنم می رسید، می گریست و بهشت را از درگاه خدا طلب می کرد و از آتش دوزخ به خدا پناه می برد.»59

اخلاق فردی امام رضا(علیه السّلام)

اخلاق، یکی از عناصر مهم شخصیت انسان است و کاشف کیفیت ذات و درون اوست. امام رضا (علیه السّلام) به اخلاق عالی و ممتاز، آراسته بودند و بدین سبب دوستی عام و خاص را به خود جلب می کردند. انسانیت آن حضرت نیز یگانه و بی مانند بود و در حقیقت، تجلی روح نبوت و مصداق رسالتی بود که خود آن حضرت، یکی از نگهبانان و امانت داران و وارثان اسرار آن به شمار می رفت. از ابراهیم بن عباس صولی 60 نقل شده که گفته است:
- هرگز ندیدم ابوالحسن الرضا( علیه السّلام) در سخن گفتن، با کسی درشتی کند.
- هرگز ندیدم ابوالحسن الرضا(علیه السّلام) سخن کسی را پیش از فراغ از آن، قطع کند.
- هرگز درخواست کسی را که قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمود.
- هرگز پاهای خود را جلوی هم نشینش، دراز نمی کرد و در برابر او تکیه نمی زد.
- هرگز او را ندیدم که به غلامان و بردگان خود بد بگوید.
- هرگز او را ندیدم که آب دهان بیندازد.
- هرگز او را ندیدم که قهقهه بزند، بلکه خنده اش تبسم بود.
تا آن جا که می گوید: هر که بگوید در فضیلت، کسی را مانند او دیده، از او باور نکنید.61

سخاوت

سخاوت از«سخاء» گرفته شده است.«سخاء النار و یسخوها»؛ یعنی اگر خاکستر آتش را از آتش پاک کنیم، بهتر می سوزد و روشنایی اش بیشتر می شود. بنابراین ، تعریف سخاوت که از همین ریشه است، موجب روشنایی و گرم کردن کانون خانواده های بینوایان می شود.62
شاید بهترین تعریف درباره ی سخاوت بیان امام رضا(علیه السّلام) باشد که فرمودند:« السخی یأکل من طعام الناس لیأکلوا من طعامه و البخیل لایأکل من طعام الناس لئلا تأکلوا من طعامه؛63 انسان سخاوت مند از غذای دیگران می خورد تا از غذای او بخورند، ولی انسان بخیل از غذای دیگران نمی خورد تا از غذای او نخورند.»
در بررسی سیره ی امام رضا(علیه السّلام) ویژگی بذل و بخشش بسیار به چشم می خورد. ایشان بسیار صدقه ی پنهانی می دادند و اموال خویش را بین نیازمندان تقسیم می نمودند. روایت شده که آن حضرت یک سال تمام ثروت خود را در روز عرفه بین نیازمندان تقسیم کردند. فردی به ایشان گفت: این گونه بخشش، ضرر است. حضرت فرمودند: این گونه بخشش، ضرر و زیان نیست بلکه غنیمت است، هرگز چیزی را که به وسیله ی آن طلب اجر و کرامت می کنید، غرامت و ضرر به شمار نیاورید.64
گزارش شده هر وقت سفره ی غذا را برای امام پهن می کردند و کاسه ای نزدیک ایشان قرار می دادند، ایشان از هر نوع غذا مقداری را بر می داشتند و در آن کاسه می ریختند و دستور می دادند آن را بین فقرا تقسیم کنند. بعدا می فرمودند:« فلا اقتحم العقبه؛65 باز هم به عقبه ی تکلیف تن در نداد». و می فرمودند: خداوند می داند که همه ی مردم قدرت این را ندارند که بنده آزاد کنند، برای آن ها راه دیگری قرار داده و آن، غذا دادن به فقراست.66
سخاوت امام رضا(علیه السّلام) علاوه بر نیازمندان، شامل حال شاعران و دوست داران آن حضرت نیز می شد. تواضع امام رضا(علیه السّلام) چنان بود که زمانی که برای آن حضرت غذا می آوردند، ایشان غلامان و خادمان و حتی دربار و نگهبان را بر سر سفره می نشاندند و با آن ها غذا می خوردند. هم چنین نقل شده زمانی که آن حضرت تنها می شدند همه ی خادمان و غلامان خودشان را از کوچک و بزرگ جمع می کردند وبا آنان سخن می گفتند و با آن ها انس می گرفتند،به طوری که غلامان آن حضرت هیچ ترسی از ارباب و مولای خود نداشتند.67

پی نوشت ها:

30. حمید قلندری، هشتمین امام(علیه السّلام)، ص 36.
31. مهدی پیشوایی، سیره ی پیشوایان، ص 519؛ حمید قلندری ، هشتمین امام(علیه السّلام) ، ص 39.
32. اعلام الوری، ص314.
33. همان، ص 315.
34. کافی، ج4، ص283.
35. مناقب، ج4، ص 362.
36. عیون اخبار الرضا، ج2، ص 174.
37. کافی، ج8، ص230.
38. همان، ج6، ص 298.
39. مناقب، ج4، ص 360.
40. معجم رجال الحدیث، ج2، ص 237؛ رجال نجاشی، ص 588.
41. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی اطالب، ج4، ص362.
42. اخبار الرضا، ج2، ص138.
43. بحارالأنوار، ج49، ص 93.
44. همان، ص 92 و 93.
45. عیون اخبار الرضا، ج2، ص 236.
46. حسین عمادزاده، مجموعه زندگانی چهارده معصوم، ص1064.
47. عیون اخبارالرضا،ج2، ص 432-431.
48. محمد تقی مدرسی، امامان و جنبش های مکتبی، ص 281.
49. عیون اخبارالرضا، ج2، ص 402.
50. محمد تقی مدرسی، امامان و جنبش های مکتبی، ص 248.
51. گماشته و دایی مأمون.
52. عیون اخبارالرضا، ص421.
53. همان.
54. زین العابدین شجاعی گلپایگانی، زندگی امام علی بن موسی الرضا(علیه السّلام)، ج1، ص76.
55. موسسه ی اصول الدین، پیشوای هشتم، انتشارات در راه حق.
56. اصول کافی، تصحیح و تعلیق: علی اکبر غفاری، ج8، ص 230.
57. همان، ج6، ص 283.
58. مناقب، ص 411.
59. همان، ص 412.
60. از اصحاب امام رضا(علیه السّلام) بود.
61. کشف الغمّه، ج3، ص 157-156.
62. ر.ک: محمد محمدی اشتهاردی، آموزه های اخلاقی و رفتاری امامان شیعه، ص 53.
63. ر.ک: بحارالأنوار، ج49، ص 102.
64. ر.ک: محمد امین، سیره ی معصومان، ترجمه ی علی حجتی کرمانی، ص 150.
65. بلد(90) آیه ی 11.
66. ر.ک: بحارالانوار، ج49، ص 97؛ حسین عمادزاده، زندگانی چهارده معصوم، ص 1065.
67. محمد امین، سیره ی معصومان، ترجمه ی علی حجتی کرمانی، ص 149.


نویسنده : شرمنده شهدا   | نظرات()