تبلیغات
دانشنامه امام رضا (ع) Imam Reza(As) Encyclopedia - حدیث سلسله` الذهب به روایت ادبیات
حدیث سلسله` الذهب به روایت ادبیات

حضرت ثامن الائمه امام علی بن موسی الرضا (ع) در جریان سفر بزرگ و سرنوشت ساز خویش از مدینه طیبه به «مرو» هنگامی به شهر تاریخی نیشابور رسیدند، یکی دیگر از فرازهای تاریخ اسلام، به شکوه هر چه تمام تر رقم خورد. استقبال اقشار گوناگون جامعه که از راه های دور و نزدیک برای زیارت آن حضرت در نیشابور گرد آمده بودند یکی از شگفت انگیزترین و زیباترین صحنه های تاریخ تشیع و جلوه درخشان دیگری از عظمت آن حضرت و جایگاه والای ایشان در قلب توده های مردم دین باور و مومن است.

توقف حضرت امام رضا (ع) در مسیر هجرت پر برکت ایشان از چنان تاثیر و گستره ای برخوردار بود، که از آن به عنوان یک نقطه عطف یاد می شود و شعاع این واقعه از آن روز شگفت و سرشار از نور تا روزگار ما، و روزگاران آینده امتداد دارد. حضور دلباختگان عترت رسول اکرم (ص)در آن رویداد سترگ که در آن عصر بی همتا بود، نشانگر محبوبیت امام رئوف در نزد امت اسلامی بود و از سوی دیگر برای دستگاه خلافت بنی عباس این پیام را داشت که تمام توطئه های این دستگاه که ادامه دسیسه های دستگاه امویان بود، هیچ گونه ثمر و نتیجه ای در بی اعتبار کردن خاندان پاک وحی علیهم السلام نداشته است و از نگاه جامعه اسلامی هیچ کس شایسته تر و سزاوارتر از فرزندان پیامبر (ص) برای رهبری و هدایت امت اسلامی، وجود ندارد.



دستگاه خلافت بنی عباس که گمان می برد با دور کردن امام رضا (ع) از مدینه منوره- شهر پیامبر و خانواده او، و کانون علویان- آن حضرت را منزوی خواهد کرد، از دیدن منظره شکوهمند اجتماع مردم در نیشابور چنان متوحش و غافلگیر شد که نتوانست هیچ کنترلی بر اوضاع داشته باشد، زیرا دستور مامون به فرستاده خود این بود که از هرگونه تماسی بین امام رضا (ع) و مردم جلوگیری نماید.

در عظمت این رویداد بزرگ و ماندگار همین بس که این واقعه به نحو حیرت انگیزی در شمارگان متعدد ثبت و مکتوب گردید و به سرعت انتشار یافت، آنچنان که در اکثر منابع تاریخی مربوط به آن دوران این رخداد با نقل جزئیات آن دیده می شود وهیچ تردید در صحت و سقم آن وجود ندارد. پیام بزرگ توقف امام رضا (ع) دفاع شجاعانه آن حضرت از حریم مقدس ولایت است و تاکید بر حقانیت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) که حق آنان توسط زورمداران و زرمداران غصب شده است. حقی که غصب آن موجب شده تا جامعه اسلامی دچار انحراف و انحطاط شود و از صراط مستقیم به دور افتد. در نیشابور امام طریق رهایی و رسیدن جامعه را به امنیت، به مفهوم گسترده کلمه، معرفت به عترت و پیروی از پیشوایان بر حق برمی شمارد و در بیانی ساده و موجز اما عمیق و بسیار پر معنا جان کلام را باز می گوید و حجت را تمام می کند بر خلق.

دعوت امام رضا (ع) در آن روز دلپذیر و مبارک، دعوت به تمام حق جویان و آزادگان، و پیامی برای همه عصرها و نسل هاست تا راه را از بیراهه باز شناسند و با گرویدن به جبهه حق، در د ژ مستحکم الله امان یابند، نظر به اهمیت این واقعه که اوج آن بیان حدیثی توسط امام رضا (ع) و اشاره و سفارش آن حضرت به خاندان پاک وحی (ع) به عنوان محک و معیار است از آن غالبا به عنوان حدیث (سلسله الذهب) نام برده می شود.

● حدیث سلسله الذهب:

حدیث سلسله الذهب که در جریان سفر امام رضا (ع) از مدینه منوره به مرو و حضور در نیشابور توسط آن حضرت بیان شده است، از جمله احادیثی است که هیچ شک و شائبه ای در آن وجود ندارد و در منابع متعددی به صورت متواتر بیان و بر صحت آن تاکید شده است. در تاریخ نیشابور و نیز در کتاب (الفصوص المهمه) نوشته ابن صباغ مالکی ذکر شده است که امام رضا (ع) در مسیر حرکت خویش به سمت مرو وارد نیشابور شد، در حالی که در هود جی قرار داشت. در این هنگام دو تن از حافظان احادیث نبوی به نام های ابوذرعه رازی و محمدبن اسلم طوسی به همراه گروه بی شماری از جویندگان دانش و حدیث پیش شتافته و عرضه داشتند، ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اسلاف بزرگوارت قسم می دهیم که رخسار مبارک خود را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارت پیامبر خدا (ص) برای ما بیان فرما تا یادگاری از آن حضرت نزد ما باشد. امام پذیرفتند و پرده هود جی بالا رفت. مردم از مشاهده طلعت مبارک امام از خود بی خود شدند و گریستند.

هنگامی که جمعیت برای شنیدن سخنان امام آرام شد، آن حضرت حدیثی را به طور مسلسل از قول آباء طاهرین خویش تا حضرت علی (ع) سپس رسول اکرم (ص) جبرئیل و در نهایت از قول پروردگار متعال به این شرح بیان فرمودند: لا اله الا الله حصنی فمن قال ها دخل حصنی امن من عذابی.

یعنی: (کلمه لا اله الا الله د ژ من است، هر کس آن را بگوید به این د ژ در می آید و از عذاب من ایمن می گردد.) امام پس از اندکی سکوت سر برآورد و در ادامه فرمود: (بشرطها و شروطها و انا من شروطها)

یعنی: (این را شرطی و من از جمله شروط آنم)

این حدیث شریف در کتاب های متعددی مانند عیون اخبار الرضا (ج -۲ ص ۲۹۶) منتهی الآمال (ج -۲ ص ۸۹۱) بحارالانوار، (ج ۱۰۹ -۱۲) حدیثه الشیعه (ص ۶۴۲) و ... درج گردیده است.

● امام رضا (ع) و ادب و هنر:

در طول تاریخ پر فراز و نشیب حیات بشر چه بسیار وقایع بزرگی که روی داده، و چه بسیار اشخاص صاحب نفوذ که ظهور کرده و چه بسیار سخنانی که گفته شده است، اما بخش بسیار اعظمی از همه آنچه گفته شد به فراموشی سپرده شده است و امکان راه یافتن به قلمرو گسترده و سحرانگیز هنر و ادبیات را نیافته است و اگر یافته است نیز دوام چندانی نداشته و با گذشت ایام به تدریج رنگ باخته و یادی از آن باقی نمانده است. به همین اعتبار یکی از شاخص های عظمت انسان ها، رخدادها و گفتارها را می توان در رویکرد ادبیات و هنر به آن جستجو کرد. حدیث سلسله الذهب واقعه ای است که نه تنها در عصر وقوع بلکه در همه اعصار و قرون پس از آن همواره مورد استقبال سخنوران نکته سنج و هنرمندان قرار گرفته است و با الهام از این واقعه چه بسیار آثار ارزنده ای که خلق شده و خواهد شد. در واقع این استقبال شگفت و شورانگیز اظهار ارادتی است به ساحت مقدس خورشید فروزان خراسان حضرت ثامن الائمه (ع) است که خود همانند اجداد بزرگوارشان در شمار فصیح ترین و بلیغ ترین مردمان عصر خویش بودند و محضر آن بزرگوار همواره مجمع برجسته ترین جماعت اهل قلم و ادب بود. همچنین زیباترین جلوه های تجلیل و تکریم از هنر را در دوران ایشان شاهد هستیم، که برخوردهای زیبا و عطایای ایشان به شاعر شهید، دعبل خزاعی در اکثر کتب و منابع ثبت شده است.

نگاه امام رضا (ع) و ملاطفت ایشان با شاعران امتداد همان روش رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) که زبان هنر را ماندگارترین و موثرترین روش برای ثبت و ضبط و انتقال مفاهیم عالی دین می دانستند و همواره حامی و مشوق هنر ناب و هنرمندان متعهد بودند.

● حدیث سلسله الذهب به روایت ادبیات:

واقعه بزرگ حضور امام رضا (ع) در اجتماع پر شور مردم نیشابور و نقل حدیث آسمانی سلسله الذهب از چنان جایگاه رفیعی برخوردار است که در آثار بسیاری از سخن سرایان بزرگ مورد اشاره قرار گرفته است.

روایت منظوم حدیث سلسله الذهب در دیوان شاعران کهن و معاصر غالبا به ۳ شکل دیده می شود که عبارتند از:

۱) به صورت بسیار بلند و تفصیلی و با شرح جزئیات از هنگامه سفر امام رضا (ع) به خراسان، توقف در نیشابور، بیان حدیث و تحلیل آن.

۲) به صورت موجز در حد یک، دو و یا چند بیت، با اشاره ای تقریبا مستقیم به واقعه یا حدیث و یا هر دو.

۳) اشاره غیر مستقیم در متن اثر در قالب استعاره، و در بخشی از اثر که در مدح و منقبت آن حضرت سروده شده است.

نظر به آنکه امام رضا (ع) از سوی دستگاه خلافت بنی عباس همواره تحت الحفظ بودند و خصوصا دستگاه خلافت نسبت به شاعران که دارنده هنر غالب آن عصر بودند حساسیت فراوانی داشتند و نیز با توجه به دستگاهی که وظیفه سانسور و اختناق را داشت و از دوران منصور دوانقی ایجاد شده و یکی از وظایفش یافتن و از بین بردن آثاری بود که در مدح و حمایت از خاندان پاک وحی (ع) خلق شده بود، آثار چندانی درباره حدیث سلسله الذهب به روایت منظوم شاعران و سخنوران آن روزگار در دست نیست مگر سروده هایی که به طور پراکنده در کتاب های مربوط به آن عهد می توان یافت. در کتاب (عیون اخبار الرضا) از علی بن محمد نوفلی نقل شده است که هنگامی که حضرت امام رضا (ع) به خراسان آمدند شعرا به محضر ایشان شرفیاب می شدند و در حالی که به جانب مامون می آمدند حضرت را مدح می کردند و مامون ناگزیر به آنان صله و پاداش می داد و اینان از شعرای معروف بودند که همه آمدند و در مدح امام رضا (ع) شعر خواندند، به جز ابونواس که از شاعران بزرگ عصر بود. وقتی مامون از ابونواس پرسید که چرا شعری در منزلت علی بن موسی الرضا (ع) نسروده است، شاعر ضمن بر شمردن جایگاه والای خود در قلمرو شعر و به زبان شعر چنین سرود:

قلت لا اهتدی لمدح امام

کان جبرئیل خادما لابیه

یعنی: در آن اندازه نیستم که امامی را که جبرئیل خادم جد بزرگوارش بوده مدح گویم.

(عیون اخبار الرضا- ج -۲ ص ۳۲۰)

این سخن شجاعانه که در قالب شعر و در برابر مامون اظهار شده است و نیز اثر دیگری که شاعر به حضرت امام رضا (ع) در دیداری تقدیم نموده است، به مرتبه الهی آن حضرت اشاره دارد که مراد حدیث سلسله الذهب است. همچنین در روایت دیگری که حسین بن ابراهیم مکتب نقل کرده است. در سروده دیگری چنین به استقبال مرتبه الهی حضرت امام رضا (ع) پرداخته است:

مطهرون نقیات ثیابهم

تجری الصلاه علیهم اینما ذکروا

من لم یکن علویا حین تنسبه

فماله من قدیم الدهر مفتخر

فالله لما براخلقا فاتقنه

صفاکم و اصطفاکم ایها البشر

فانتم الملا الاعلی و عندکم

علم الکتاب و ما جات به السور

یعنی: (آل رسول (ص) کسانی هستند که دامنشان از هر گناه و آلودگی پاک و مطهر است (اشاره به آیه تطهیر) و درود و سلام و صلوات بر ایشان است هرگاه که ذکرشان به میان می آید (اشاره به آیه ان الله و ملائکته یصلون علی النبی) و هر آن کس را که تبارش را یاد می کنی، چنانچه علوی نباشد، در قدیم الایام برای او اعتباری نبوده است، خداوند عزیز هنگامی که بندگانش را آفرید با چنین اتقان و نظمی از میان همه مخلوقاتش آل شما را برگزید و در میان همه، شما را انتخاب کرد، ای انسان ها! شمایید آن ملا اعلی، و نزد شما است علم کتاب و هر آنچه از سوره ها آمده است.)

(عیون اخبار الرضا - ج -۲ ص ۳۲۱)

از دیگر شاعران بزرگ و نامدار معاصر امام رضا (ع) که سعادت دیدار سه تن از امامان عالیقدر شیعه را داشته است، دعبل خزاعی، (۲۴۶ ه-) است که سرانجام به دست عوامل دستگاه خلافت عباسیان به شهادت رسید. وی شاعری آزاده، شجاع، عالم، آگاه و دلباخته اهل بیت (ع) بود که در خراسان به محضر امام رضا (ع) شرفیاب شد و قصیده تائیه خویش را تقدیم آن حضرت کرد ومورد لطف امام واقع شد.

علامه امینی، زندگی دعبل را به ۴ ناحیه تقسیم کرده است که «روایت حدیث» نیز از جمله آن است. وی تا سال ۲۰۵ هجری در خدمت امام ماند و پس از شهادت آن حضرت نیز در سوگ آن حضرت به مرثیه سرایی پرداخت. وی در قصیده تائیه با الهام از حدیث منزلت که شرط امان یافتن را در پیروی از خاندان پاک وحی می داند چنین سروده است:

فیارب زدنی من یقینی بصیره

و زد حبهم یا رب فی حسناتی

یعنی: (پروردگارا! بر بصیرت و باورم بیفزا، و محبت این خانواده را در زمره حسناتم قرار ده ...

(ادبیات انقلاب در شیعه، ص ۱۳۴)

یکی از زیباترین جلوه های تجلی حدیث سلسله الذهب شعری است که به روایت ابونصر محمد بن حسن کرخی بر روی سنگ مزار دعبل خزاعی حک شده بود:

اعدلله یوم یلقاه

دعبل ان لا اله الا هو

یقولها مخلصا عساه بها

یرحمه فی القیامه الله

الله مولاه و الرسول و من

بعد هما فالوصی مولاه

(بحارالانوار، ج -۱۲ ص ۲۳۲)

یعنی: (آماده کنید دعبل را برای روزی که دیدار می کند خدا و رخت از جهان برمی بندد. ذخیره خود کلمه لا اله الا الله را و آن را با اخلاص و حقیقت شهادت می دهد، به امید آنکه خداوند او را از دشواری های رستاخیر رهایی ببخشد، مولای او خداست و رسولش و بعد از این دو همانا وحی پیامبر مولای اوست.)

در این سروده کاملا آشکار است که شاعر با عنایت به اینکه از محدثین عصر خویش نیز بوده است، با الهام از حدیث شریف سلسله الذهب، طریق نجات را در اعتقاد به لااله الا الله و پیروی از پیامبر عظیم الشان و عترت گرامی آن حضرت می جوید و می نمایاند، تا جایی که حتی این مهم را بر سنگ مزار خویش فریاد می زند.

● حدیث سلسله الذهب در ادبیات پارسی:

ادبیات پارسی بحق یکی از عالیترین شکل های ادبیات مقدس جهان است و اشعار شاعران پارسی غالبا ملهم از آیات قرآن کریم، احادیث نبوی و روایات پیشوایان عالیقدر مکتب نورانی تشیع است. با آنکه سرودن نخستین شعرها به زبان پارسی را (پس از اسلام) به حوالی سال های ۱۹۳ هـ.. ق نسبت می دهند، اما آثاری در مدح و منقبت پیشوایان عالی مقام مکتب تشیع در این سال ها دیده نمی شود و یا بر جای نمانده است. این ایام هنگامه مامون خلیفه عباسی است که درباره وی گفته اند که از مادری ایرانی (خراسانی) متولد شده و بدین جهت مرو را برای فرمانروایی برگزیده و به سبب سال ها حضور در این منطقه به تدریج زبان فارسی را نیز آموخته بوده است.

(تاریخ ادبیات ایران- ص ۵۱۱)

بزرگترین قله ای که در خصوص شعر مدح و منقبت اهل بیت (ع) بتوان سراغ گرفت شاعریست به نام جعفر بن محمد مشهور به رودکی سمرقندی که در سده سوم می زیسته است و دارای مذهب شیعی بوده است چنانکه معروف بلخی درباره وی گفته است:

از رودکی شنیدم استاد شاعران

اندر جهان به کس مگرو، جز به فاطمی

با این اوصاف که اشعار رودکی را بیش از هفتصد تا یک میلیون بیت ذکر کرده اند، اما بخش اندکی از این آثار به ما رسیده است که در این میان اشعار آیینی و شیعی وی را اثری نیست، مگر بسیار اندک:

کسی را باشد به دل مهر حیدر

شود سرخ رو در دو گیتی به آور

(دیوان رودکی- ص ۳۱)

قرن چهارم هجری را می توان طلیعه شعر آیینی و عصر آغاز مدح و منقبت خاندان پاک وحی در شعر پارسی به شمار آورد. ظهور شاعرانی شیعی یا به تعابیر دیگر فاطمی و امامی مانند حکیم کسایی مروزی، حکیم فردوسی، ناصر خسرو، قبادیانی و ... به تدریج حصار دیر پایی را که در این راه وجود داشت، شکست و راه برای سرودن از عظمت، حقانیت و مظلومیت اهل بیت (ع) هموارتر شد.

نخستین سروده ای که در آن ایام در مدح حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) سروده شده است چکامه ای دل انگیز و استوار از ابوالمجد مجدود بن آدم، مشهور به حکیم سنایی غزنوی در سبک خراسانی است که شاعران بلند آوازه قرن ششم هجری است. این قصیده با مطلع زیبایی به این صورت آغاز می شود:

دین را حرمیست در خراسان

دشوار تو را به محشر آسان

و پس از بیان فضایل و کرامات حضرت امام رضا (ع) به حدیث سلسله الذهب اشاره و از شرط توحید که اقرار به امامت و ولایت است سخن می گوید:

از جمله شرط های توحید

از حاصل اصل های ایمان

زین معنی زاد در مدینه

این دعوی کرده در خراسان

(دیوان حکیم سنایی- ص ۱۲۵)

پس از عصر تیموریان و رواج و رونق تشیع، به تدریج بر شمار شاعران شیعی افزوده شد و آثاری که به مناقب اهل بیت عصمت و طهارت (ع) می پرداخت رو به فزونی نهاد. این روند با ظهور دولت های شیعی مانند آل بویه و صفویه شتاب وسیع تری یافت. در پی فضای مساعدی که فراهم شد، شاعران متعهد شیعی توانستند تا اندیشه ها و احساسات خویش را درباره خاندان عصمت و طهارت بی هیچ گونه هراس و واهمه ای به زبان شعر درآورند و امکان ماندگاری این آثار نیز از تاراج عوامل گوناگون بیشتر شد. از این دوران به بعد در ادبیات فارسی شاهد آفرینش آثار ادبی متعددی در ستایش سجایا و کرامات حضرت امام رضا (ع) هستیم که در برخی از این آثار به شکل های مختلفی از حدیث سلسله الذهب سخن گفته شده است. نکته قابل توجهی که در این خصوص قابل ذکر است اینکه گویی با گذشت زمان اهمیت این حدیث و پیام بزرگ آن بیشتر آشکار شده است و شاعران افزون تری از آن به عنوان مضمون شعر خویش بهره جسته اند که در این مجال به ذکر نمونه هایی بسنده خواهیم کرد:

ـ میرزا جهانگیرخان ضیایی:

هست حبل المتین ولایت او

ای دل این رشته را مکن اهمال

فطرت هر که پاک در مبدا

به ولایش بود خجسته مال

در گهش کشتی نجات امم

ای غریق گنه تعال تعال

(مدایح رضوی- ص ۱۶۶)

ـ اشراق آصفی:

اشراق نشد کسی پس از ذات الله

از مرتبه شاه خراسان آگاه

شرطی است قوی ز لا اله الا الله

لا حول و لا قوه الا با الله

(مدایح رضوی- ص ۱۸)

ـ محمد حسین میرزا نادری (امیر الشعراء:)

سر مطلق، مظهر حق، مظهر غیب و شهود

حجت یزدان علی موسی الرضا سلطان دین

لا اله الا الله ارحصنی حصین و متقنست

شد ولای حضرت او باب این حصن حصین

(مدایح رضوی- ص ۱۷۱)

ـ شیخ محمدحسین غروی اصفهانی (مفتقر:)

در تو مهبط روح الامین و حصن حصین

ز شرفه شرف عرش و فرش، ایوان داشت

(مدایح رضوی- ص ۱۷۴)

ـ مقصود کرمانی:

... شنید از قلم و او ز علم ربانی

که این حدیث موثق رسید از ماور

که قلعه ای ست ز حق لا اله لا الله

حصین وزفت و مشید بدیع و خوش منظر

هر آن که قایل این قول گشت و داخل شد

در این حصار بود ایمن از عذاب و خطر

به محض اینکه برون آمد این حدیث شریف

ز لفظ آن شه قا آن مطیع و جم چاکر

دو شش هزار قلمدان که هر قلمدانی

کتیبه اش ز طلاهای فانی احمر

به یک روایت هجده هزار یا افزون

قلم، دوات مرصع به دانه های گهر

ز هر کناری آمد ز جیب ها بیرون

پی تحفظ و تحریر این خجسته خبر

چون ملتفت شد آن شه که این حدیث شریف

از این نوشتن تازه ز محشر است سمر

دو دفعه شد متکلم به این کلام متین

که این سخن را شرط است مطلبی دیگر

مسلم است که در لا اله الا الله

نه جای شهبه بودنی محل بوک و مگر

ولی متمم این مطلب است شرطی چند

که از شرایط او یک منم چو سکه به زر

(مدایح رضوی- ص ۱۸۵)

ـ شیخ عبدالسلام محمد ابراهیم (شهاب:)

سزد آن شهی را بزرگی و شوکت

که از درج توحید چون شد در افشان

ده و دو هزارش نگارنده آمد

به آب طلا از مرصع قلمدان

گرت هست رغبت به تفصیل مطلب

حدیث نیشابور و آن قصه برخوان ...

(مدایح رضوی- ص ۱۸۸)

ـ آیت الله علامه حائری مازندرانی (صالح:)

به یاد آر روز ورود نیشابور

وز آن مهد زرکوب و آن سیم محمل

فزون چار بر بیست شد از هزاران

مرصع قلمدان به دست افاضل ...

(مدایح رضوی- ص ۱۹۴)

ـ عاشق طبسی:

رخ او جلوه ای نمود و هنوز

شهر خیام محو طلعت اوست

این همه رفعت و بزرگی و جاه

شمه ای از شکوه شوکت اوست ...

(مدایح رضوی- ص ۲۵۷)

ـ دکتر قیصر امین پور:

از نیشابور با موجی از «لا» گذشتی

ای که امواج توفان تو را می شناسند

بوی توحید مشروط بر بودن توست

ای که آیات قرآن تو را می شناسند

(تنفس صبح- ص ۴۵)

ـ مرتضی آخرتی:

گفتند بلا بلا بلا گفتم چشم

از روز الست با رضا گفتم چشم

من آمده به ولایت برسم

گفتی: «انا من شروطها» گفتم چشم

ـ عباس براتی پور:

در نیشابور آن امام انس و جان چون لب گشود

عالمان مبهوت گشتند از بیان محکمش

و در قصیده ای دیگر:

تا به شهر نیشابور، درج لب چو بگشودی

عالمان شده مبهوت، زان کلام ربانی

لا اله الا الله، حصن محکم دین است

حصن محکم دین را، این تویی، تویی بانی

ـ دکتر قاسم رسا:

آن لئالی کز لبش بر خاک نیشابور ریخت

جمله را بر لوح دل با خط زرین کن رقم

(آیینه رجا- ص ۲۴۴)

ـ محمدحسین بهجتی (شفق:)

در شهر نیشابور چون افتاد راهت

برخاست رستاخیز از ناز نگاهت

گویی زمان واماند و چرخ از گردش افتاد

عالم تماشا را سر راه تو استاد ...

... از مبدع عالم حدیثی باز خواندی

قدسی حدیثی با لب اعجاز خواندی

گفتی که فرمود از کرم خلاق هستی

باشد حصار امن من یکتاپرستی

هر کس که توحید است در جان و زبانش

جاوید بخشم از عذاب خود امانش

آنگه براندی مرکب و باز ایستادی

در موجی از اعجاب مردم لب گشادی

گفتی که هان توحید را شرط است بسیار

من از شروط این رهم شرطی سزاوار ...

(آیینه رجا- ص ۳۴۰)

ـ صابر همدانی

من غیر حق ندانمت ای منبع کرم

وز حق جدا نخوانمت ای مظهر الاه

(آیینه رجا- ص ۳۵۰)

ـ قاآنی شیرازی:

زده در دشت لا خرگه که لا معبود الا الله

ز کاخ نفی جسته در، به خلوتگاه استثناء ....

(آیینه رجا- ص ۵۱۱)

ـ غلامرضا قدسی:

ثمر دهد شجر لا اله الا الله

به شرط آنکه کنی بر ولایتش اقرار

(آیینه رجا- ص ۵۳۴)

ـ محمد علی مجاهدی (پروانه)

از شرق کوچه باغ نیشابور، آن غریب

مثل بهار آمد و آغاز عید شد

وقتی حدیث سلسله مشکات راه گشت

شب پیش نور مرد و جهان رو سفید شد


نویسنده : شرمنده شهدا   | نظرات()